شوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوار. [ ش َ ] (ع مص ) ریاضت دادن ستور را تا سوار شود بر آن در وقت عرض بیع. آزمودن ستور را تا بنگرد خوبی و نجابت و تک آن را و برگردانیدن ستور را و کذا الامة. (از ناظم الاطباء) .
شوار. [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از بخش دهدز شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن ٩٧ تن . آب از چاه و قنات . محصول آن غلات . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
شوار. [ ش َ / ش ِ / ش ُ ] (ع اِ) رخت خانه . (منتهی الارب ). متاع پسندیده ٔ خانه . (از اقرب الموارد). شاره . رخت خانه . اثاث البیت . (یادداشت مؤلف ). ◄ رخت بار. (منتهی الارب ). ◄ شرم مرد یا زن . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ). عورت مردم . (مهذب الاسماء). ◄ خایه ٔ مرد. ◄ دبر مرد. (منتهی الارب ). ◄ متاع رحل . (از اقرب الموارد).