شهریار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۳۶ - ویلن تاجبخش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شنیدهام که به شاهان عشق بخشی تاج به تاج عشق تو من مستحقم و محتاج تو تاج بخشی و من شهریار ملک سخن به دولت سرت از آفتاب دارم تاج کمان آرشه زه کن که تیر لشگر غم بر آن سر است که از قلب ما کند آماج اگر که سالک عشقی به پیر دیر گرای که گفتهاند قمار نخست با لیلاج به پای ساز تو از ذوق عرش کردم سیر که روز وصل تو کم نیست از شب معراج زبان شعر نیالودهام به مدح کسی ولیک ساز تو از طبع من ستاند باج به تکیه گاه توای تاجدار حسن و هنر سزد ز سینه سیمین سریر مرمر و عاج به قول خواجه گر از جام میکناره کنم به دور لاله دماغ مرا کنید علاج به روزگار تو یابد کمال موسیقی چنانکه شعر به دوران شهریار رواج