شهریار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۱۶ - مرغ زخمی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای جگر گوشه کیست دمسازت با جگر حرف میزند سازت تارو پودم در اهتزاز آرد سیم ساز ترانه پردازت حیف نای فرشتگانم نیست تا کنم ساز دل هم آوازت وای ازین مرغ عاشق زخمی که بنالد به زخمه سازت چون منای مرغ عالم ملکوت کی شکسته است بال پروازت شور فرهاد و عشوه شیرین زنده کردی به شور و شهنازت نازنینا نیازمند توام عمر اگر بود میکشم نازت سوز و سازت به اشک من ماند که کشد پرده از رخ رازت گاهی از لطف سرفرازم کن شکر سرو قد سرافرازت شهریار این نه شعر حافظ بود که به سرزد هوای شیرازت