شهریار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۱۴۰ - خال برنده
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دستی که گاه خنده بآن خال میبری ای شوخ سنگدل دلم از حال میبری هر کس به نرد حسن تو زد باخت پس بگو دست از حریف خویش بدان خال میبری چالی فتد به گونهات از نوشخند و دل زان خال اگر گذشت بدین چال میبری مهتاب شب که سرو چمانی به طرف جوی چون سایهام کشیده و به دنیال میبری دنبال تست این هوو جنجال عاشقان باری برو که این هو و جنجال میبری ای باد در شکج سر زلف او مپیچ هر چند بوی مشک به توچال میبری هر ساله گوی حسن به چوگان زلف تست این تاج افتخار نه امسال میبری روئین تنان شعر شکستی تو شهریار رستم اگر نه ئی نسب از زال میبری