شهرستانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهرستانه . [ ش َ رِ ن َ ] (اِخ ) شهرستان . شهری نزدیک نسا و انتهای ریگستان جنوبی خوارزم، وطن عبدالکریم شهرستانی مؤلف الملل و النحل . (تاریخ مفصل ایران عباس اقبال ص ٣٠).
شهرستانه . [ ش َ رِ ن َ ] (اِخ ) شهر «جی » اصفهان را که در دومیلی خاور یهودیه واقع بوده است بگفته ٔ مقدسی المدینه می نامیدند که عربی شهرستانه است . (از ترجمه ٔسرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ص ٢٢٠). قسمتی از اصفهان . (دمشقی ). رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ٣٥٦ و تاریخ جهانگشای جوینی و تاریخ مغول و شهرستان شود.