شهرزاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهرزاد. [ ش َ ] (ن مف مرکب ) مخفف شهرزاده . زاده ٔ شهر. اهل . وطنی . بومی . مقابل اجنبی و غریب و خارجه و خارجی . (یادداشت مؤلف ).
شهرزاد. [ ش َ ] (اِخ ) چهرزاد. چهرآزاد. شیرزاد. دختری زیبا که داستانهای الف لیلة و لیلة (هزار و یکشب ) از زبان او نقل شده است . (از فرهنگ فارسی معین ).