شهردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهردار. [ ش َ ] (اِخ ) ابن شیرویه . مؤلف کتاب فردوس الاعلی و زین الائمه عبدالسلام بن محمدبن علی الخوارزمی الفردوسی بسبب روایت این کتاب معروف بفردوس شده و صاعدبن یوسف خوارزمی از عبدالسلام مذکور روایت کرده است . (یادداشت مؤلف ). ابومنصور شهرداربن شیرویه ٔ همدانی محدث دیلمی الاصل . نسبش به ضحاک بن فیروز صحابی رسد. او راست : مسندالفردوس در حدیث . (از اعلام زرکلی ج ٢ ص ٤١٨). حاجی خلیفه او را ملقب به حافظ و گردآورنده ٔ اسانید مسند الفردوس دانسته که در ٤ جلد بوده است . و وفات او را به سال ٥٥٨ هَ . ق . یاد کرده است . رجوع به کشف الظنون شود.
شهردار. [ ش َ ] (اِخ ) نامی یا لقبی ایرانی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به احمدبن محمدبن احمدبن شهردار المعلم الاصبهانی شود.
شهردار. [ ش َ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) شهردارنده . نگهدارنده ٔ شهر. نگهبان بلد. (فرهنگ فارسی معین ). حافظ نظم کشور. متقدمان این کلمه را از صفات سلطان می شمرده اند همچون شهرگیر و جز آن : گردن هر مرکبی چون گردن قمری به طوق از کمند شهریار شهرگیر شهردار. فرخی . ◄ صیاد. کسی که صید طیور میکند. (ناظم الاطباء). ◄ رئیس بلدیه . رئیس شهرداری . مسؤول اداره ٔ امور شهری .رجوع به شهرداری شود.