شهرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ رَ) [ ع. شهرة ]<BR>۱- (مص ل.)آشکار شدن.<BR>۲- معروف گردیدن.<BR>۳- (اِمص.) معروفیت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ رَ) [ ع. شهره ] ۱- (مص ل.)آشکار شدن. ۲- معروف گردیدن. ۳- (اِمص.) معروفیت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهرت . [ ش ُ رَ ] (از ع، اِمص، اِ) آوازه . صیت . اشتهار. نامبرداری . بلندآوازگی . معروفیت . نام آوری . (یادداشت مؤلف ). اشتهار. (از ناظم الاطباء) : شهرت آفت است و همه آن خواهند و خمول راحت است و همه از آن گریزند. (کیمیای سعادت ). رجوع به شهرة شود. ♦ شهرت افکندن ؛ آوازه دردادن . معروف کردن . ♦ شهرت بی اصل ؛ معروفیت بی اساس . ♦ شهرت پرست ؛ شهرت پرستنده . آنکه خواهان شهرت و معروفیت است . ♦ شهرت پرستی ؛آوازه پرستی . ♦ شهرت پیدا کردن ؛ مشهور شدن . معروفیت یافتن . ♦ شهرت جو؛ جوینده ٔ شهرت . ♦ شهرت جویی ؛ شهرت طلبی . جستن معروفیت . در پی ناموری وآوازه شدن بودن . ♦ شهرت دادن ؛ اشاعه دادن . انتشار دادن . شایع کردن . ♦ شهرت داشتن ؛ داشتن معروفیت . نامبردار بودن . ناموری . معروف بودن : در صناعت علم طب شهرتی داشت . (کلیله و دمنه ). ♦ شهرت طلب ؛ آوازه جو. شهرت جو. ♦ شهرت طلبی ؛ شهرت جویی . ♦ شهرت کردن ؛ شایع شدن و مشهور گردیدن . (ناظم الاطباء). ۩ نیکنام گشتن و یا بدنام و رسوا شدن . (ناظم الاطباء). ♦ شهرت گزین ؛ که آوازه شدن گزیند. تلاش کننده ٔ نیکنامی . (ناظم الاطباء). ♦ شهرت یافتن ؛ نیکنام شدن . (ناظم الاطباء). ◄ افتخار. نازش : مگر شهرت است که ... (در تداول عامه ). (یادداشت مؤلف ). ♦ امثال : بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد . ؟ ◄ خبر فاحش و شایع. ◄ هر چیزی از خوبی و یا بدی که همه کس آنرا دانسته باشد. نیکنامی یا بدنامی . (ناظم الاطباء). ◄ آشکارا شدن . آشکار کردن، و با لفظ شدن و کردن مستعمل است . (آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
آوازه، معروفیت، اشتهار، موفقیت، انگشتنمایی، بدنامی نام نامی
واژگان فارسی سره واژهدان
ناموری، نامداری، آوازه
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی