شهربانو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهربانو. [ ش َ ] (اِ مرکب ) ملکه . بانوی شهر. (یادداشت مؤلف ) : بشوهر بود بانو را یکی شاه بزرگ و نامور در کشور ماه به پیری بارور شد شهربانو تو گفتی در صدف افتاد لؤلو. (ویس و رامین ).
شهربانو. [ ش َ ] (اِخ ) شهربانویه . مشهور آن است که وی دختر یزدگرد پادشاه ایران بوده است و در خلافت عمر اسیر شد وبه نکاح امام حسین (ع ) درآمد و امام زین العابدین (ع ) ازو متولد شد. نام هایی دیگر نیز بدو داده اند از جمله شاه زنان . رجوع شود به بحثی در باره ٔ شهربانو (فصلی از کتاب چراغ روشنی در دنیای تاریک ) : نالش بکر خاطرم ز قضاست گله ٔ شهربانو از عمر است . خاقانی . یعنی که نقاب شهربانو فاروق عجم ستان گشاید. خاقانی . لیکن تتبعات اخیر نشان داده است که این شهرت را اصلی نیست و یزدگرد را دختری بنام شهربانو نبوده است . برای اطلاع بر مآخذ داستان شهربانو رجوع به ربیع الابرار زمخشری و قابوس نامه و مجمل التواریخ شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه