شنود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنود. [ ش َ / ش ِ / ش ُ ] (مص مرخم، اِمص ) شنودن .عمل شنودن . اِستماع . مقابل گفت . (یادداشت مؤلف ). ♦ شنود و گفت ؛ شنیدن و گفتن : گرنه از بهر شنود و گفت مدح تو بدی آدمی را نافریدی ذوالمنن گوش و دهن . سوزنی . ♦ گفت و شنود ؛ سخن کردن و استماع نمودن : تا از برای گفت و شنود است خلق را گوش سخن نیوش وزبان سخن گزار. سوزنی . و رجوع به گفت و شنود شود. ◄ شنوایی . سمع. سامعه . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِ) در تداول عامه ٔ قزوین، چوبهای فاصله میان تخته های قاب سقف . (یادداشت مؤلف ).