شنقار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنقار. [ ش ُ ] (اِ) شنغار. سنقر. بمعنی شنغار است که جانور سیاه چشم شبیه به چرغ باشد و سلاطین شکار فرمایند. (برهان ). نام طائر شکاری سفیدرنگ برابر با عقاب لیکن در قوت از عقاب زیاده و بسیار کمیاب است و این لفظ ترکی است و در رسم الخط ترکی شونقار نویسند. (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). و رجوع به شنغار شود.
شنقار. [ ش ُ ] (اِ) مردن پادشاه . (فرهنگ نظام ). رجوع به شنقار شدن شود.
شنقار. [ ش ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه . سکنه ٔ آن ٩٨ تن . آب آن از کدارچای . محصول آن غلات، چغندر، توتون و حبوبات . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).