شنف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شنف . [ ش َ ن َ ] (ع مص ) دشمن داشتن کسی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دشمن داشتن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ناپسند شمردن . ◄ دریافتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ برگردیدن لب زیرین از بالا. (از منتهی الارب ). برگردیدن لب زیرین کودک از بالا. (از اقرب الموارد).
شنف . [ ش َ] (ع مص ) به نظر کراهت یا به تعجب و یا به نظر اعتراض دیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شنف . [ ش َ ] (ع اِ) گوشواره ٔ بالایین یاآویزه ٔ بالای گوش یا معلاق برین و آن خلاف قرط است که در نرمه ٔ گوش باشد. ج، شنوف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گوشواره ای که بالای گوش آویزند. و آنچه زیرگوش آویزند قرطه است . (فرهنگ جهانگیری ). ورگوشی . (زوزنی ). و آن گوشواره یا آویزی است که بر بالای گوش کنند، خلاف قرط که بر نرمه ٔ گوش آویزند. آنچه از بالا یانرمه ٔ گوش آویزند زینت را. ج، شنوف، اشناف . (از یادداشت مؤلف ). حلقه ٔ گوش از طرف بالا. ورگوش بالاطرف . ♦ شنف الدیک ؛ گیاهی است . (از اقرب الموارد).