شندف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شندف . [ ش َ دَ ] (اِ) طبل و دمامه و دهل و نقاره ٔ بزرگ . (برهان ). دهل . (فرهنگ اسدی ). طبل و دهل . (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : بوق خایه چون به غلغل درفتد گوئیش در زیر ران شندف زند. کسائی . تا بدر خانه ٔ تو بر گه نوبت سیمین شندف زنند و زرین مزمار. فرخی . خروش شندف و شیپور برخاست قیامت گشت و نفخ صور برخاست . ؟ (از انجمن آرا).
شندف . [ ش ُ دُ ] (ع ص ) فرس شندف ؛ اسب بلند یا کز رخسار. (منتهی الارب ). الشُنْدُف من الخیل ؛ المشرف و قیل المائل الخد. ج، شَنادِف . (اقرب الموارد). اسب بلند و کج رخسار. (ناظم الاطباء).