شمول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) فرا گرفتن، احاطه کردن.<BR>۲- (اِمص.) احاطه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) فرا گرفتن، احاطه کردن. ۲- (اِمص.) احاطه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمول . [ ش َ ] (اِ) جمعیت و سامان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (برهان ). جمعیت . (فرهنگ جهانگیری ) : نریمان بشد شاد گفتا بمول همه کارهای جهان شد شمول . اسدی (از جهانگیری ).
شمول . [ ش ُ ] (ع مص ) سوی دست چپ برگشتن باد و وزیدن آن بسوی کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ برچیدن از درخت خرما آنچه بر درخت بود. (منتهی الارب ). ◄ همه را فرارسیدن . (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص ٣) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). همه رافراگرفتن . احاطه کردن . (فرهنگ فارسی معین ). (از اقرب الموارد). فراگرفتن چیزی را و محیط شدن بر چیزی . (آنندراج ) (غیاث ). شامل شدن . در بر گرفتن . (یادداشت مؤلف ) : با آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات و شمول عدل حاصل است، می بینیم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. (کلیله و دمنه ). ♦ شمول داشتن ؛ فروگرفتن . (زمخشری ) (یادداشت مؤلف ). شامل شدن . فراگرفتن . (یادداشت مؤلف ). ◄ با باد شمال گردیدن . (تاج المصادر بیهقی ). جستن از باد شمال . (المصادر زوزنی ). ◄ در باد سرد نهادن می را تا سرد شود. ◄ آرمیدن با زن . (از منتهی الارب ). ◄ به چادر پوشیدن . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). ◄ قبول کردن شتر ماده بار گرفتن را و آبستن شدن . ◄ پوشیدن شتران کسی شتران دیگری را و درآمدن در گله ٔ وی . (از منتهی الارب ). رجوع به شمل شود.
شمول . [ ش ُ ] (ع اِمص ) شراکت . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
حیطه، دامنه احاطه، تضمن، دربرگیری، عمومیت، فراگیری، مشمول
فرهنگ طیفی واژهدان
دربرداشتن، تضمن، جزء خود شمردن، جامعیت، فراگیری، تسری، تعمیم، عمومیت گنجایش، جا قبول کردن، ورود، پذیرش داشتن شرایط، صلاحیت، شمول مقررات عضویت، مشارکت کل اشتمال