شمس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ) [ ع. ] (اِ.) آفتاب، خورشید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ) [ ع. ] (اِ.) آفتاب، خورشید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمس . [ ش َ ] (ع مص ) آفتابناک شدن روز. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). با آفتاب شدن روز. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ دشمنی برآوردن کسی را: شمس له . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شمس . [ ش َ م َ ] (ع مص ) آفتابناک شدن روز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به شَمس شود.
شمس . [ ش ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ شامِس . (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ شموس . (از اقرب الموارد). رجوع به شامس و شموس شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
خورشید
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه
واژگان قرآن
شمس: «شمس» به معناى خورشید مى باشد.(5)