شمارش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شمارش . [ ش ُ رِ ] (اِمص ) شمار. تعداد. (یادداشت مؤلف ) : خواهی به شمارش ده و خواهی به گزافه خواهیش به شاهین زن و خواهی به کرستون . زرین کتاب . ◄ (ق ) ظاهراً. ◄ مشروحاً. ◄ فرضاً. بالفرض و التقدیر. (ناظم الاطباء). بمعنی فرض و تقدیر باشد و در جایی استعمال کنند که عربان بالفرض و التقدیر گویند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
محاسبه، حساب، احتساب، تعدد، نمرهگذاری، شمارهگذاری، سرشماری شمردن، حساب کردن، جمع کردن شمارش معکوس سنجش، اندازهگیری شماره صفحه الگوریتم، سیستم دهدهی حسابداری، حساب آمارگیری، سرشماری، احصا، آمار سواد عددی واحد شمارش، واحد شماره، رقم، عدد سواد عددی استقصا