شم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) چارق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ) (مص ل.) ۱- رمیدن. ۲- آشفته شدن.
(شَ مّ) [ ع. ] ۱- (مص م.) بوییدن. ۲- (اِ.) یکی از حواس پنجگانه که وظیفه اش درک بوی هاست. ۳- بو. ۴- ادراک.
(~.) (اِ.) چارق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شم . [ش َ ] (اِ) خوف . ترس . بیم . ◄ دُم . ذنب . دنبال . ◄ فریب . مکر. حیله . نیرنگ . دغا. ◄ دوری . (ناظم الاطباء). نفرت و دوری . (فرهنگ جهانگیری ). ◄ مسافت . ◄ کاروانسرا. خانه ای که در آن از مسافران پذیرایی می کنند. (ناظم الاطباء). ◄ خانه ٔ زیرزمینی . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). ◄ جای باش ستور.(ناظم الاطباء). ◄ ناخن . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ فارسی معین ) : چون شاه بگیرد به کف اندر شمشیر از بیم بیفکند ز کفها شم شیر. عسجدی . ◄ (اِمص ) آشفته شدن . (فرهنگ فارسی معین ). آشفتگی . ◄ فرار. گریز. هزیمت . (از ناظم الاطباء). رمیده شدن . (فرهنگ فارسی معین ). رمیدگی . ◄ (ص ) شمیده . ترسیده . هراسیده . ◄ آشفته . سرگشته . پریشان . حیران و همیشه به طور ترکیب استعمال میشود. (ناظم الاطباء).
شم . [ ش َ ] (اِخ ) نام پادشاه کابل جد گرشاسب . (مزدیسنا و ادب پارسی ص ٤١٧) : ز شم زآن سپس اثرط آمد پدید و زین هر دو شاهی به اثرط رسید. اسدی (ایضاً).
شم . [ ش ُم م ] (ع ص، اِ) ج ِ اَشَم ّ و شَمّاء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به اشم و شماء شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بویایی، بوییدن، مشام بو، رایحه ادراک، بینش
فرهنگ طیفی واژهدان
غریزه، تداعی آزاد، درک، علم بیواسطه، استنباط، شهود، بینش، دریافت، برداشت، تلقی، ادراک، بصیرت، وجدان، آگاهی مکاشفه، الهام، کشفوشهود، حس، احساس، گمان، حدس واکنش پاولوفی، تکان زانو، رفلکس، واکنش شرطی، فقدان شعور فقدان اندیشه، حس ششم
واژگان فارسی سره واژهدان
دریابی، بوی