شلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شلک .[ ش ِل ْ ل َ ] (اِ) آواز چند بندوق که یکبارگی سر دهند و این ترکی است . (آنندراج ) (از غیاث ) : شلک رعد شد و برق در آتش بازی است سایه با آن نسق و ساقی بستان ابر است . زکی ندیم (از آنندراج ). رجوع به شلیک شود.
شلک . [ ش َ ل َ ] (اِ) درخت جوان . ◄ شلیک و درکردن توپ . (ناظم الاطباء).
شلک . [ ش ِ ] (اِ)گل سیاه تیره چسبنده که چون پای در آن بند شود بدشواری برآید. (از فرهنگ اوبهی ) (ناظم الاطباء) (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). گل بود سیاه دوسنده و گیرنده . (لغت فرس اسدی ). گل تیره ٔ سیاه را گویند که چسبنده باشد. شل و گل مرادف یکدیگرند و در فارسی شل را مضموم نیز استعمال کنند و آن گلی است سخت نگردیده و شل است، یعنی نرم است و سست است . (انجمن آرا) (آنندراج ).