شلاقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شلاقی . [ ش َل ْ لا ] (ص نسبی ) منسوب به شلاق . ◄ قسمت باریک تر تنه ٔ درخت تبریزی و سپیدار که در نجاری و خرپاکوبی متداول است و از لحاظ قطر میان تیر و دستک واقع میشود. ◄ (اصطلاح بنایی ) پرتاب کردن گچ با دست و جز آن در میان درزی که دست در آن نتوان کرد. (یادداشت مؤلف ). ◄ در تداول عوام، تند. سریع: شلاقی برو و برگرد. (یادداشت مؤلف ). ♦ شلاقی رفتن ؛ به سرعت تمام رفتن . تند و تیز حرکت کردن . بسرعت . چاپاری : شلاقی خود را به رفقا رسانید. (فرهنگ فارسی معین ). بسرعت و بعجله کاری را به انجام رسانیدن . (فرهنگ لغات عامیانه ).