شل شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شل شدن . [ ش َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) از کار بازماندن دست و پا که در اراده ٔ شخص نباشد. (ناظم الاطباء). لنگ شدن . (یادداشت مؤلف ).
شل شدن . [ ش ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ضعیف شدن . سست شدن . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ شل شدن پای کسی ؛ آهسته رفتن او برای رغبت به چیزی . (یادداشت مؤلف ). ناگهان نرم رفتن در حرکت تندیا متعارف به مناسبت دیدن چیزی و خواهان آن شدن . به سبب توجه به چیزی و رغبت کردن بدان از تند رفتن به نرم رفتن گراییدن ... ۩ مجازاً، نمایانی میل کسی به چیزی . ۩ سست شدن در تعقیب کاری . (یادداشت مؤلف ) : چون بدید آن روی همچون برگ گل مضطرب گردید و شد پاهاش شل . مولوی (از آنندراج ). ◄ وارفتن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ با آب بیشتری آمیختگی یافتن . (یادداشت مؤلف ). آبکی شدن . (فرهنگ فارسی معین ).