شقر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شقر.[ ش َ ق ِ ] (ع اِ) لاله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لاله و شقایق . ج، شُقْران، شُقّار، شُقاری ̍، شَقاری ̍. (از ناظم الاطباء). شقایق است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). شقایق نعمان است . (از اقرب الموارد) (از مخزن الادویه ). لاله ٔ کوهی . (غیاث ). شقایق . لاله . (بحر الجواهر) (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لاله، و به عربی شقائق النعمان خوانند. (از برهان ). ◄ گیاه دیگری است سرخرنگ . (آنندراج ). ◄ شنگرف . (بحر الجواهر).
شقر. [ ش َ ق َ ] (ع مص ) سرخ و سپید شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شقر. [ ش ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ شَقْراء و اَشْقَر. (ناظم الاطباء). رجوع به اشقر و شقراء شود.