شق زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شق زدن . [ ش َ زَ دَ ] (مص مرکب ) شکافتن . قط زدن . (یادداشت مؤلف ) : خامه اش را شق به شمشیر شهادت میزنند هرکه چون شیر خدا صائب بود یکرنگ عشق . صائب تبریزی (از آنندراج ). و رجوع به شق زن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شق زدن . [ ش َ زَ دَ ] (مص مرکب ) شکافتن . قط زدن . (یادداشت مؤلف ) : خامه اش را شق به شمشیر شهادت میزنند هرکه چون شیر خدا صائب بود یکرنگ عشق . صائب تبریزی (از آنندراج ). و رجوع به شق زن شود.