شفوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفوف . [ ش ُ ] (ع مص ) مصدر به معنی شَفَف . (ناظم الاطباء). تنک گردیدن جامه چنانکه پیدا و آشکار شود آنچه در زیر وی است . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تنک شدن جامه . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). و رجوع به شفف شود. ◄ لاغر و نزار گردیدن تن کسی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گداخته شدن تن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).
شفوف . [ ش ُ ] (ع اِ) ج ِ شِف ّ و شَف ّ. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ِ شف ّ، به معنی جامه ٔ تنک و پرده ٔ تنک . (آنندراج ). و رجوع به شف ّ شود.