شفن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفن . [ ش َ ] (ع ص، اِ) چشم دارنده ٔ میراث . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) چشم داشت و انتظار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انتظار. (از اقرب الموارد).
شفن . [ ش َ ] (ع مص ) به کنج چشم نگریستن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اشفان . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به تعجب نگریستن به سوی چیزی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ به کراهت و اعراض دیدن چیزی را.
شفن . [ ش َ / ش َ ف ِ ] (ع ص ) زیرک و دانا و باهوش و دارای کیاست . (ناظم الاطباء). زیرک و دانا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مرد زیرک . (مهذب الاسماء).