شفف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفف . [ ش َ ف َ ] (ع اِ) اندک از هر چیزی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
شفف . [ ش َ ف َ ] (ع مص ) تنک گردیدن جامه ٔ کسی چنانکه پیدا و آشکار شود آنچه در زیر وی است . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). مصدر به معنی شفوف . (منتهی الارب ). تنک شدن جامه . (المصادر زوزنی چ بینش ص ٣٠٨). و رجوع به شفوف شود.