شفع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفع. [ ش َ ] (ع مص ) جفت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (المصادر زوزنی ). جفت کردن، یعنی افزودن یک واحد به یک . (از اقرب الموارد). ◄ جفت کردن رکعت را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ جفت شدن برای کسی اشباح، شفعت لی الاشباح (مجهولاً)؛ جفت شد مر مرا اشباح یعنی یک چیز را دو دیدم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ اعانت کردن کسی را بر عداوت و ضرر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زیاده کردن چیزی را بر چیزی . قوله تعالی : من یشفع شفاعة حسنة (قرآن ٨٥/٤)؛ ای یزد عملاً الی عمل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شفع. [ ش َ ] (ع اِ) جفت . خلاف وتر. ج، اشفاع . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء). جفت . (دهار) (ترجمان القرآن ) (از اقرب الموارد). ◄ روز عید اضحی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روز اضحی بسبب داشتن روز همانند و متشابه، چنانکه به روز عرفه «وتر» گویند. (از اقرب الموارد). ◄ خلق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عالم خلق است و آن مرتبت دوم است . (فرهنگ مصطلحات عرفا از اصطلاحات الصوفیه ).
شفع. [ ش َ / ش ِ ] (ع مص ) بچه شدن در شکم ماده شتر و یا میش علاوه بر بچه ای که در شکم دارد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).