شفشاهنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفشاهنج . [ ش َ هََ ] (اِ مرکب ) شفشاهنگ . حدیده . (ناظم الاطباء). تخته فولاد پرسوراخ که تار آهن و غیره از آن بردارند، تا هموار و باریک شود. (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ). بر وزن و معنی شفتاهنج است . (از برهان ). شاید از کلمه ٔ شفش، شوش، شوشه، و آهنج، مخفف هنجنده، به معنی کشنده باشد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به شفتاهنج شود. ◄ شکنجه بود. (لغت فرس اسدی ) : بفرمودش که خواهر را بفرهنج به شفشاهنج فرهنگش درآهنج . (ویس و رامین ). ◄ شاخسار. (فرهنگ جهانگیری ). و رجوع به شفشاهنگ شود.