شعفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ عَ فَ یا فِ) [ ع. شعفة ] (اِ.)<BR>۱- سر کوه، رأس جبل.<BR>۲- پارهای از موی مجتمع در سر.<BR>۳- باران نرم.<BR>۴- سر قلب، آن جا که به علاقة رگ آویزان است ؛ ج. شعف، شعوف، شاف، شعفات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ عَ فَ یا فِ) [ ع. شعفه ] (اِ.) ۱- سر کوه، رأس جبل. ۲- پارهای از موی مجتمع در سر. ۳- باران نرم. ۴- سر قلب، آن جا که به علاقه رگ آویزان است ؛ ج. شعف، شعوف، شاف، شعفات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعفة. [ ش َ ف َ ] (ع مص ) شیفته گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به شعف شود.
شعفة. [ ش َ ف َ ] (ع اِ) شَعَفَة. باران نرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به شَعَفَة شود.
شعفة. [ ش َ ع َ ف َ ] (ع اِ) شَعْفَة. سر کوه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (دهار) (از اقرب الموارد). ◄ سر هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بالای هر چیزی . (از اقرب الموارد). ج، شَعَف، شُعوف، شِعاف، شَعَفات . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ گیسوی غلام . (از اقرب الموارد). ◄ پاره ٔ موی مجتمع در سر، یا عام است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ باران نرم . ♦ امثال : ماتنفع الشعفة فی الوادی الرعب ؛ در حق کسی گویند که شی ٔ اندک و حقیر به کسی دهد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و رجوع به شَعْفَة شود. ◄ سر قلب یعنی آن جایی که به علاقه ٔ رگ آویزان است . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سر قلب . (از اقرب الموارد).