شعشع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ شَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) نور افکندن.<BR>۲- (ص.) تابنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ شَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) نور افکندن. ۲- (ص.) تابنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعشع. [ ش َ ش َ ] (ع ص ) دراز. ◄ سایه ٔ پراکنده ٔ تنک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). و رجوع به شعشاع شود. ◄ تابان . (یادداشت مؤلف ): وآن سر و آن فرق کش شعشع شده وقت پیری ناخوش و اصلع شده . مولوی .