شعر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعر. [ ش َ ع ِ ] (ع ص ) مرد بسیار درازموی اندام . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه موی بلند و بسیار دارد. (از اقرب الموارد).
شعر. [ ش َ ] (ع مص ) دانستن و دریافتن چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دانستن . (المصادر زوزنی ). رجوع به شِعر و شِعرة یا شَعرة یا شُعرة و شِعری ̍ و شُعری ̍ و شعور و شعورة و مشعور و مشعورة و مشعوراء شود. ◄ شعر نیکو گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ماکان شاعراً و قد شعر؛ شاعر نبود ولی شعر نیکو می گفت . (ناظم الاطباء). شاعر شدن . (از اقرب الموارد). ◄ چیره شدن بر کسی در شعر. (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء). ◄ شعر گفتن خواه خوب خواه بد. (ناظم الاطباء). شعر گفتن هرچه باشد. (منتهی الارب ) . شعر گفتن کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ موی را داخل موزه کردن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ در جامه ٔ شعار خوابیدن با زن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شعر. [ ش َ ع َ ] (ع مص ) شَعر. موی را داخل موزه کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شَعر شود. ◄ دانستن و دریافتن . ◄ شعر گفتن هرچه باشد. (منتهی الارب ). رجوع به شَعر شود. ◄ بسیارموی شدن اندام . ◄ مالک بندگان گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).