شعریان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعریان . [ ش ِ ] (اِخ ) به صیغه ٔ تثنیه، دو ستاره ٔ شعری یعنی شعری العبور و شعری الغمیصاء. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). اختاسهیل . شعرای شامی و شعرای یمانی : چو پاسی از شب دیرنده بگذشت برآمد شعریان از کوه موصل . منوچهری . شده شعریانش چو دو چشم مجنون شده فرقدانش چو دو خدّ لیلی . منوچهری . محتمل مرقد تو فرقدین متصل مسند تو شعریان . خاقانی . شعریان از اوج رفعت در حضیض خاک شد چرخ بایستی که بر شام و یمن بگریستی . خاقانی . یا نحوس کید قاطعرا ز جهل بر سعود شعریان خواهم فشاند. خاقانی .