شعر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- سخن موزون.<BR>۲- (عا.) حرف بی اساس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش) [ ع. ] (اِ.) ۱- سخن موزون. ۲- (عا.) حرف بی اساس.
(شَ) [ ع. ] (اِ.) موی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعر. [ ش َ ع ِ ] (ع ص ) مرد بسیار درازموی اندام . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه موی بلند و بسیار دارد. (از اقرب الموارد).
شعر. [ ش َ ] (ع مص ) دانستن و دریافتن چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دانستن . (المصادر زوزنی ). رجوع به شِعر و شِعرة یا شَعرة یا شُعرة و شِعری ̍ و شُعری ̍ و شعور و شعورة و مشعور و مشعورة و مشعوراء شود. ◄ شعر نیکو گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ماکان شاعراً و قد شعر؛ شاعر نبود ولی شعر نیکو می گفت . (ناظم الاطباء). شاعر شدن . (از اقرب الموارد). ◄ چیره شدن بر کسی در شعر. (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء). ◄ شعر گفتن خواه خوب خواه بد. (ناظم الاطباء). شعر گفتن هرچه باشد. (منتهی الارب ) . شعر گفتن کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ موی را داخل موزه کردن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ در جامه ٔ شعار خوابیدن با زن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
شعر. [ ش َ ع َ ] (ع مص ) شَعر. موی را داخل موزه کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شَعر شود. ◄ دانستن و دریافتن . ◄ شعر گفتن هرچه باشد. (منتهی الارب ). رجوع به شَعر شود. ◄ بسیارموی شدن اندام . ◄ مالک بندگان گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
نظم، سروده، سرود، ترانه، چکامه، نثر مسجع، الفیه، بهاریه، مثلثات، مدحیه، مدیحه، مرثیه، ترکیببند، عروض ترانه، تصنیف دیوان، دیوان شعر، کتاب شعر، منظومه، کلیات، مثنوی دیوان غزلیات حافظ، بوستان سعدی، مثنوی معنوی مولوی، کلیات شمس یا دیوان کبیر، دیوان عطار، دیوان نظامی، خمسه نظامی شعر حماسی، رزمی، پهلوانی، شاهنامه فردوسی، تراژدی یونانی، ایلیاد هومر، چکامه شعر غنایی، لیریک، هجوآمیز، مدح، شعر نو مزامیر داود، غزل غزلهای سلیمان شعر، بیت، مصراع، مصرع، مطلع، معلقه، مقطع، مادهتاریخ مضمون، مضمونپردازی، موضوع چامه، نشید
واژگان فارسی سره واژهدان
سروده، سرود، چکامه، چامه، ترانه