شعث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعث . [ ش ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَشعَث، شَعثاء.(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ِ اشعث به معنی مردژولیده موی . (آنندراج ). رجوع به اشعث و شعثاء شود.
شعث . [ ش َ ع َ ] (ع اِمص ) پراکندگی کار و هرج و مرج آن . دعا: اللهم اللمم به شعثنا؛ خداوندا فراهم آور پراکندگی کارهای ما را. (ناظم الاطباء). پراکندگی کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پراکندگی . (دهار).
شعث . [ ش َ ع َ ] (ع مص ) ژولیده موی شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).درهم گردیدن موی و مانند نمد شدن از جهت روغن نمالیدن و پاکیزه نکردن آن . (ناظم الاطباء). پراکنده موی شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ چرک گردیدن سر و بدن . ◄ غبارآلوده شدن سر و لاشه ٔ کسی و چرک گردیدن آن . ◄ ریش گردیدن . و قولهم : من قلم اظفاره لم تشعث انامله ؛ هرکس بچیند ناخنهای خود را ریش نمی گردد انگشتهای او. (از ناظم الاطباء). ◄ انتشار یافتن امر کسی . (از اقرب الموارد).