شظی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شظی . [ ش َ ظا ] (ع اِ) استخوان کوچکی که به زانو و یا بازو و یا به جای باریک و ذراع ستور پیوسته است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پی ذراع . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ پیروان قوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شظی . [ ش ِ / ش َ ظی ی ] (ع اِ) ج ِ شَظیَّة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شظیة شود.
شظی . [ ش َ ظی ی ] (ع اِ) آماس لاشه ٔ مردار. (از ناظم الاطباء). به معنی شَظیَة است . (منتهی الارب ). رجوع به شظیة شود. ◄ ملحق شوندگان بر قوم به سوگند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). دخیلان برقومی به سوگند در حالی که از اصل و نژادشان نباشند.(از اقرب الموارد). ◄ کرد زمین زراعت یکی پس از دیگری تا نهایت کشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ شَظیَة. (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به شظیة شود.