شستگانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شستگانی . [ ش َ ] (ص نسبی ) یا کسور شستگانی، آنک منجمان بکار دارند چون دقیقه و ثالثه . (التفهیم ).
شستگانی . [ ش ِ / ش َ ت َ ] (ص نسبی، اِ مرکب ) اساس و بنیادو پی عمارت . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (آنندراج ). در برهان به معنی اساس و بنیاد عمارت آمده نمی دانم در بیت زیر از ابوالفرج رونی کلمه معنی اساس می دهد یا نه، و شاهد دیگری برای شستگانی نیافتم . (یادداشت مؤلف ) : ز گرد درگه او ساز شستگانی عمر که قلب کعبه بود شستگانی محراب . ابوالفرج رونی .