شزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شزر. [ ش َ ] (ع اِمص ) شدت . سختی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ طحن شزراً؛ بسوی راست گردانید آسیا را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) غزل شزر؛ رشته ٔ باژگونه و ناراست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) سرخی چشم . (از اقرب الموارد).
شزر. [ ش َ زَ ] (ع اِمص ) اعراض . ◄ تکبر. ◄ خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
شزر. [ ش َ ] (ع مص ) به دنبال چشم نگریستن کسی را از غضب و یا از تکبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نگریستن به گوشه ٔ چشم به خشم یا به ترس . (المصادر زوزنی ). ◄ به اعراض و کراهت دیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ در یک جانب کسی نظر کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به گوشه ٔ چشم به کسی نگریستن نه از روبرو. (از اقرب الموارد). ◄ چپ و راست دیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ نیزه زدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). ◄ چشم زخم رسانیدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بسوی راست گردانیدن آسیا را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ باژگونه تافتن ریسمان را و از چپ تاب دادن آن را. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). چیزی به زور واتافتن . (تاج المصادر بیهقی ).