شریفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شریفی . [ ش َ ] (حامص ) بزرگواری . مجد. ◄ سیادت . (یادداشت مؤلف ). سید علوی بودن : او شریفی می کند دعوی سرد مادر او را که می داند که کرد. مولوی . رجوع به شریف شود. ◄ (ص نسبی ) از انتساب شریف و اسم اجدادی است . (از انساب سمعانی ). ◄ (ص نسبی، اِ) قسمی ازلعل است که به نام کسی که آن را بیرون آوده نسبت کرده اند. (جواهرنامه ).
شریفی . [ ش َ ] (اِخ ) بلخی، معروف به صاحب . از گویندگان قرن نهم هجری قمری و از حاضران جوکی میرزا بود و اشعاری در مدح فرمانروایان بدخشان دارد. بیت زیر او راست : قیامت است قدت گر بود قیامت راست ز قامت تو به عالم قیامتی برخاست . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به فرهنگ سخنوران (مدخل صاحب ) و مآخذ مندرج در آن شود.
شریفی . [ ش َ ] (اِخ ) مشهدی، امیر شریفی . از سادات مشهد و از نسل سیدشریف جرجانی و از گویندگان و موسیقی دانان قرن دهم هجری قمری بود. قطعه ٔ زیر از اوست : بس که سیل غمت از دیده دمادم گذرد روز هجر تو مرا چون شب ماتم گذرد لاله روید ز زمینی که از آنجا گذرم بس که خون دلم از دیده ٔ پرنم گذرد. (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.