شریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شریدن . [ ش ُرْ ری دَ ] (مص ) جاری شدن و روان گشتن . (ناظم الاطباء). رجوع به شَریدَن شود. ◄ ریختن آب و جز آن پی درپی و بدون فاصله . (از آنندراج ) (از برهان ) (ناظم الاطباء). پیاپی ریختن آب و مانند آن از ناودان یا جای دیگر و بر این قیاس شران ؛ یعنی پیاپی روان و ریزان، و آواز ریختن پیاپی را شرشر به ضم هر دو شین نیز گفته اند و شار نیز در آبشار و سرشار به معنی ریختن است ؛ یعنی آبریز و سرریز. (انجمن آرا) (آنندراج ) ریختن پیاپی و بلافاصله ٔ آب از بالا و پایین . (فرهنگ فارسی معین ). شرشر کردن . شریدن . (در تداول ) : چندان باران آمدی که ناودان بشریدی . (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ٥ ص ١٣٤).
شریدن . [ ش َ دَ ] (مص ) تراویدن و ترشح کردن . (ناظم الاطباء). تراویدن . (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ) (از برهان ): ضرو؛ شریدن خون از جراحت . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ چکیدن . (ناظم الاطباء). ◄ روان شدن و جاری گشتن . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). شاریدن . (یادداشت مؤلف ): الانثجار؛ شریدن خون و آب ؛ یعنی روان شدن . (مجمل اللغة). انفجار؛ شریدن آب ؛ یعنی روان شدن . (دهار). رجوع به شُرّیدَن شود.