شریب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شریب . [ ش َ ] (ع ص، اِ) آب قابل آشامیدن . (ناظم الاطباء). آب که آشامیدن را شاید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ آبی که نه شور باشد و نه خوش . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به شَروب شود. ◄ آبکش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ کسی که به شخص آب دهد.(از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ آبخور شخص ؛ یعنی کسی که ستور وی با ستور شخص به یک نوبت آب خورند و آن فعیل به معنی فاعل است همچون ندیم به معنی نادم . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ هم شراب . (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ). هم پیاله . (یادداشت مؤلف ).
شریب . [ ش ِرْ ری ] (ع ص ) نیک شراب خوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). می خواره . (مهذب الاسماء). کثیرالشرب . (اقرب الموارد). ◄ آزمند شراب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
شریب . [ ش َ ] (اِخ ) نام شهری . (ناظم الاطباء). شهری است میان مکه و بحرین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم البلدان ). رجوع به معجم البلدان شود.