شروع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شروع . [ ش ُ ] (ع مص ) به کاری آغازیدن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). در کاری شدن . (المصادر زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ٦١). به کاری درآمدن . (آنندراج ). آغازیدن . آغاز کردن .روی آوردن به . رونهادن به . روی گذاشتن به . برداشت کردن . ابتدا کردن . بنیاد کردن . به کاری درشدن . اقدام کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ در آب درآمدن . (ترجمان القرآن جرجانی ) (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). در آب شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گشاده کردن رسن را و هر دو کرانه ٔ آن را در گوشه ٔ دلو و مانند آن انداختن . رجوع به شرع شود. ◄ باز کردن پوست و کفانیدن آن را. رجوع به شرع شود. ◄ نیکو برداشتن و بلند کردن چیزی را. رجوع به شرع شود. ◄ راست شدن نیزه ها به سوی کسی . ◄ راست کردن نیزه ها را بسوی کسی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به شرع شود.
شروع . [ ش ُ ] (ع اِ) ج ِ شارِع . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به شارع شود.
شروع . [ ش ُ ] (ع اِمص، اِ) آغاز و فیال و ابتدا و اول . (ناظم الاطباء). ♦ شروع افتادن ؛ شروع شدن . آغاز گشتن : اگر در محامد اخلاق و مآثر اعراق این پادشاه ... خوض و شروع افتد. (سندبادنامه ص ١٨). ♦ کلاس شروع ؛در سابق بر کلاس تهیه اطلاق می شد و پیش از کلاس اول کودکان، را برای تعلیم آماده می کردند. ◄ دیباچه . (ناظم الاطباء). ◄ حمله و هجوم . (ناظم الاطباء).