شرناف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرناف . [ ش ِ ] (ع مص ) بریدن شرناف کشت را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شرناف . [ ش ِ ] (ع اِ) برگ کشت که دراز و انبوه شده ببرند آن را. (ناظم الاطباء). بر وزن و معنی شریاف و آن برگ کشت است که دراز و انبوه شود چنانکه ببرند آن را. (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به شریاف شود.