شرمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرمی . [ ش َ ] (ص نسبی ) شرمنده . شرمناک . شرمسار. (از آنندراج ). شرمگین . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مترادفات این کلمه شود.
شرمی . [ ش َ ] (اِخ ) قزوینی . یا شرقی قزوینی . از گویندگان قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری قمری و به سال ١٠٠٣ هَ . ق . زنده بود و سمت خیاطی شاه عباس اول را داشته است . بیت زیر از اوست : به جستجوی تو شرمنده گشته ام همه جا ز بس که سرزده رفتم به منزل همه کس . (از قاموس الاعلام ترکی ) (فرهنگ سخنوران ). رجوع به فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.