شرمندگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرمندگی . [ ش َ م َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) خجلت . شرمساری . شرمنده بودن . (فرهنگ فارسی معین ).حیا و خجالت و شرم . (ناظم الاطباء). انفعال . خجلت . خجل . شرمساری . استحیاء. (یادداشت مؤلف ) : در جمع هرزه گویان از گفت بد چه عیب است شرمندگی نیارد درتشتخانه ای تیز. امیرخسرو دهلوی . رجوع به شرمساری و شرمنده شود. ♦ شرمندگی یافتن ؛ مرادف خجالت کشیدن باشد. (آنندراج ) : خویش را آراستی هر روز بر رنگ دگر بارها شرمندگی نقاش رنگ آمیز یافت . خواجه آصفی (از آنندراج ).