شرمنده شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرمنده شدن .[ ش َ م َ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) خجل گشتن . شرمسار شدن . شرم زده گردیدن . (یادداشت مؤلف ) : شرمنده شد از باد سحر گلبن عریان وز آب روان شرمش بربود روانیش . ناصرخسرو. سخن در میان دو دشمن چنان گوی که اگر دوست گردند شرمنده نشوی . (گلستان ). رجوع به شرمنده گشتن شود.