شرلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرلی . [ ش ِ ] (اِخ ) یا سرتامس شرلی . پسر سرتامس شرلی، (متولد ١٥٦٤ م . متوفای ١٦٣٠ م .) در هلند و ایرلندبه خدمت مشغول شد. سفری به لونت کرد (١٥٩٨ - ١٦٠٣ م .) توسط ترکان اسیر شد (١٦٠٣ م .) و دو سال محبوس ماند. (فرهنگ فارسی معین ).
شرلی . [ ش ِ ] (اِخ ) یا سرتامس شرلی . نبیره ٔ رالف شرلی . (متولد ١٥٤٢ م . - متوفای ١٦١٢ م .) کلانتر سری و سسکس (١٥٧٨ م .) و خزانه دار قشون انگلیس در هلند. سه فرزند او ماجراجو و جهانگیر بودند. بنام سرتامس شرلی، سرآنتونی، و روبرت . (فرهنگ فارسی معین ).
شرلی . [ ش ِ ] (اِخ ) یا سر آنتونی شرلی . برادر سرتامس شرلی دوم و پسر سرتامس شرلی اول، (متولد ١٥٦٥ م . ؟ -متوفای ١٦٣٥ م .). در هلند به خدمت مشغول شد (١٥٧٦) و سپس در نورماندی خدمت کرد (١٥٩١ م .) و فرماندهی سپاهیانی که با کریبان در اسپانیا می جنگیدند بعهده داشت (١٥٩١ م .) سپس انتونی با برادرش رابرت با ١٢ تن انگلیسی که لااقل یکی از آنان توپ ریز بود به عنوان سفارت به ایران آمدند و پاییزسال ١٥٩٨ م . وارد قزوین شدند. شاه عباس بزرگ پس از دفع ازبکان از خراسان به قزوین بازگشت . انگلیسیان مذکور به خدمت او رسیدند. لشکر ایران توپخانه نداشت و از توپخانه ٔ عثمانیها صدمه می دید این افراد توپخانه ٔصحیحی ترتیب دادند. در کتاب پرچاسس بیلگریمز آمده : «دولت علیه ٔ عثمانیه که موجب وحشت عالم عیسویت است از یک «تب شرلی » بر خود می لرزد. و حدوث وقایع نزدیکی را خبر می دهد. ایرانیان فاتح علم و صنعت، جنگ را از شرلی آموخته اند. کسی که سابقاً نمی دانست توپخانه را چگونه بکار بندد، امروز صاحب پانصد توپ (برنجی ) و شصت هزار تفنگدار است . ایرانیان که پیش از این با شمشیر بر ترکان خطر عظیمی بودند اکنون از ضربتهایی که ازمسافت بعیده وارد می کنند و ترکیبات گوگردی که استعمال می نمایند، خطرناکتر از سابق شده اند.» سر آنتونی شرلی را در سال ١٦٠٨ م . شاه عباس به عنوان سفیر برای اتحاد نظامی اروپاییان ضد ترکان به انگلستان فرستاد ولی او موفق نشد و قروضی پیدا کرد و وارد توطئه هایی شد و به هزینه ٔ امپراطور رودلف دوم به مراکش رفت و به منظور اینکه عربان را ضد ترکان برانگیزد (١٦٠٦-١٦٠٥) در سال ١٦٠٩ دوره ٔ فیلیپ پادشاه اسپانیا ژنرال قشون بحرالروم (مدیترانه ) گردید. (فرهنگ فارسی معین ).