شرفیابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)<BR>۱- نیل به شرف و افتخار.<BR>۲- به خدمت بزرگی رسیدن. شرق (شَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) برآمدن آفتاب.<BR>۲- (اِ.) جای برآمدن آفتاب.<BR>۳- یکی از جهات چهارگانه، مقابل غرب.<BR>۴- روشنی آفتاب.<BR>۵- سپیدی.<BR>۶- خاور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) ۱- نیل به شرف و افتخار. ۲- به خدمت بزرگی رسیدن. شرق (شَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) برآمدن آفتاب. ۲- (اِ.) جای برآمدن آفتاب. ۳- یکی از جهات چهارگانه، مقابل غرب. ۴- روشنی آفتاب. ۵- سپیدی. ۶- خاور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرفیابی . [ ش َ رَف ْ ] (حامص مرکب ) سرافرازی و درک شرف و بلندی جاه و مرتبه . (از ناظم الاطباء). تشرف . شرف و افتخار یافتن .(یادداشت مؤلف ). نیل به شرف و افتخار. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ به خدمت بزرگی رسیدن . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شرفیاب و شرفیاب شدن شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
فریابی، باریابی، ارج یابی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی