شرفوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرفوان . [ ش َ رَف ْ ] (ص مرکب ) آنکه شرف دارد. آنچه شرف دارد. آنجا که شرف دارد. در ابیات زیر خاقانی کنایه از شهر شروان است : گر شرفوان بمثل شروان نیست خیروان است شرفوان چه کنم . خاقانی . گشته شروان شیروان لابل شرفوان از قیاس صورت بغداد و مصر از خیروان انگیخته . خاقانی . شروان به فر اوست شرفوان و خیروان من شکرگوی خیر و شرف تارسد مرا. خاقانی . هم شرفوان نویسمش لیکن حرف علت از آن عیان بدر است . خاقانی . خاک شروان مگو که آن شر است کآن شرفوان به خیر مشتهر است . خاقانی . اهل عراق در عرقند از حدیث تو شروان بنام تست شرفوان و خیروان . خاقانی . رجوع به شروان شود.