شرف یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرف یافتن . [ ش َ رَ ت َ ] (مص مرکب ) افتخار یافتن . به فخر و مباهات رسیدن . (از فرهنگ فارسی معین ) : مردم ز علم و فضل شرف یابد نز سیم و زر و از خزطارونی . ناصرخسرو. اگر دانش بیلفنجی به فضل توشرف یابد پدرت و مادر و فرزند وجد و خویش و خال و عم . ناصرخسرو. شرف یافته مشتری از حمل گراییده از علم سوی عمل . نظامی . ◄ دارای قدر و شرف گشتن . (در اصطلاح نجوم ). رجوع به شرف در این معنی شود.