شرطه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ یا شُ طِ) [ هند ] (اِ.) باد موافق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ یا شُ طِ) [ هند ] (اِ.) باد موافق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرطه . [ ش ُ طَ / طِ ] (از ع ص، اِ) قاضی بیع و شرا. ◄ محافظ پادشاه و قراول آن . ◄ سیاه پوش و لباس سوگواری پوشیده . ◄ میمون و خجسته . ◄ مطبوع و موافق و پسندیده . (ناظم الاطباء). این معانی مخصوص به این فرهنگ است .
مترادف و متضاد واژهدان
بادموافق شرط، پیمان ، پاسبان، پلیس، شحنه چاوش، طلایهدار کوتوال
واژگان فارسی سره واژهدان
پاسبان