شران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شران . [ ش ِرْ را ] (اِخ ) شهر مهم ساتراپی مزپتامی (بین النهرین امروزی ) و امروز معروف به حران است که بواسطه ٔ عبور حضرت ابراهیم و شکست کراسوس معروف شده .
شران . [ ش ُ / ش ِرْ را ] (نف ) پیاپی ریزنده و روان . (برهان ) (آنندراج ). روان و پیاپی ریزنده . (ناظم الاطباء). ♦ باران شران ؛ به اعتبار پیاپی ریختن و به این معنی به کسر «ش » هم آمده است و عربان ثجاج گویند. (برهان ) (آنندراج ).بارانی که پیاپی ریزد. (ناظم الاطباء).
شران . [ ش َرْ را ] (ع اِ) جانوری است که به پشه ماند. شرانة، یکی آن، یا آن مگس ریزه است که در شبانگاه پدید آید. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) بدی و ایذا و اذیت و آزار. (ناظم الاطباء).